خرید بک لینک


توی ایستگاه مترو نواب بی حواس داشتم مسیر عکس میرفتم که خانمی میانسال پرسید تربیت مدرس کدام سمت است؟ گفتم آن سمت... من خودم داشتم اشتباه میرفتم خوب شد پرسیدید. آمد همراهم و گفت که اشتباها از قطاری که به سمت تربیت مدرس میرفت پیاده شده و حالا دوباره باید سوار شود. بعد گفت که 28 سال برای یک شرکتی کار کرده و حالا خسته شده و آنها شش سال بیمه اش را ندادند. بعد گفت که با ارثیه ای که از پدرش رسیده یک خانه خریده اما در این دو سال حتی یک بار فرصت نکرده یک گل بخرد و روی میز بگذارد. بعد گفت که اخلاق رییسش عوض شده... یک زمانی دوست خیلی خوبی بود اما حالا اخلاقش عوض شده و خسته اش کرده. بعد گفت که بهشان گفتم که می خواهم بهار از اینجا بروم بعد از بیست و هشت سال و آنها گفته اند که انگار از کار بیگانه شده ای. بعد گفت که خسته است... خیلی خسته... و می خواهد کمی برای خودش زندگی کند و کار نکند... بعد گفت که در این بیست و هشت سال جز سه سالی که بیمار و در بیمارستان بوده برایشان کار کرده است اما آنها قدرش را ندانسته اند. بعد گفت که یک بار ازدواج کردم اما بچه دار نشدیم و همسرم از من جدا شد اگرچه مشکل از او بود و حالا دارم فکر می کنم که شاید این هم تقصیر آن همه کار کردن من برای این شرکت بود که نگذاشت به او برسم تا نرود... حالا نه همسری دارم نه فرزندی. فقط پیرزنی هست که گاهی میارمش و کمکش می کنم که برکت باشد... گفت آنها به من می گویند از وقتی مدام با پیرزن هستی اخلافت مثل پیرزن ها شده... پرسید به نظر شما این حرف درست است؟ خب من می خواهم کمکش کنم که برکتی باشد در خانه ام... بعد عکس پیرزن را نشانم داد. بعد گفت که پانزده سال یک رفیق صمیمی داشته که یک روز که خانه اش آمده گردنبد طلایش را دزدیده و بعد جواب تماس هایش را نداده... گفت به هیچ کس نگو چه داری و اعتماد نکن. بعد گفت که بعد از این اتفاق یک ماه سر کار نرفتم و توی تخت افتاده بودم چون هم دوستم از دست رفته بود هم گردنبندی که دوستش داشتم و داده بودم با سکه برایم درست کنند... عکس گردنبند را نشانم داد... بعد پرسید به نظر شما اگر بیمه آن شش سالم را حاضر نشدند بدهند ازشان شکایت کنم؟ بعد دوباره گفت که در این دو سال که خانه خریده نتوانسته یک گل بخرد و روی میز بگذارد. حالا از بهار میخواهد دیگر سر کار نرود و صبح که بیدار می شود بتواند یک گل بگذارد توی گلدان روی میز... برای خودش.

برچسب: نویسنده: بهنام مهدوی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 6:20

صفحه بندی