اگر صبح از خواب بیدار نشوم، به هیچ کجا برنمی خورد... در عوض یک خواب طولانی به دست می آورم... خیلی طولانی... دیگر نه باری خواهم بود و نه آزاری بر این جهان.
ناپدید شدنی نرم و آرام... بدون صدای پایی حتی... در سالن خالی، پرده بیافتد و صحنه تاریک شود. حتی کسی نیست که بگوید بی جهت زیست و بی جهت رفت... یا اینکه اصلا مگر آمده بود که رفت؟ جایی در سایه یک حاشیه... در مرز وجود داشتن و نداشتن... در آستانه گودال تهی ...
برچسب:
نویسنده: بهنام مهدوی